اصفهان
← همه اخبار
علی سلیمیان

علی سلیمیان

۲۵ آذر ۱۳۹۹کد خبر: 135299۲

رتبه دوم بخش شعر

عده ای تنها فقط حرف از توکل می زنند

عده ای بر حضرت حافظ تفأل می زنند

 

عده ای پیگیر اخبارند و غرغر می کنند

عده ای دیگر دم‌ از صبر و تحمل می زنند

 

عده ای در آب خوردن هم مردد مانده اند

عده ای مست اند دائم‌ بس که الکل می زنند

 

عده ای وسواسی اند و دائما در شست و شو

ماسک از زیر گلو تا روی کاکل می زنند

 

عده ای از ترس بیماری به حال احتضار

روی تابوت خیال خود گلایل می زنند

 

عده ای هم بی خیال اند و فقط مشغول کار

قید هرچیزی که جز پول است بالکل می زنند

 

عده ای در جاده ی تهران_شمال آواره اند

رشت بیمار است... خود را به تجاهل می زنند

 

عده ای با پخش اخبار دروغ و بی اساس

از دم دروازه ی دشمن به خود گل می زنند

 

عده ای نامرد هم در فکر سود از احتکار

اینچنین گویا به رویاهای خود پل می زنند

 

عده ای با جان و دل مشغول خدمت کردن اند

در شب ایثار از جشن تأهل می زنند

 

عده ای مسئول بحرانند اما بی خیال

با طمأنینه به بحران ها فقط زل می زنند

 

عده ای هم مثل این بنده فقط یک شاعرند

در پی تکلیف، طرحی از تغزل می زنند

 

در حرم مردی تک‌ و تنها سرش گرم دعاست:

کِی پس این مردم‌ به ما دست توسل می زنند؟

 

 

علی سلیمیان

اصفهان، زرین شهر

 

 

 اندر احوالات لایوهای اینستاگرامی در دوران کرونا

 

(خش خخش) صداخوب است؟

-بعله -نور چی؟ -آری

(تیپ: زیرشلواری)

دوستان! سلام از دور

می شود شروع اینک

لایوِ ساعت جاری

 

شاعران این ساعت:

عندلیب از تهران

شاکلید از سمنان

بیقرار از نیریز

جان نثار از تبریز

گلبهار از ساری

 

عندلیب می خواند

با کرشمه و عشوه:

من بزم‌ ببع بع بع...

شاکلید می خواند:

صبح جمعه فهمیدم

بین خواب و بیداری...

 

بیقرار می گرید

جان نثار می میرد

گلبهار می خندد

ملت از شعف لبریز

لایک‌ می خورد یکریز

شعرهای دوزاری

 

(خش خش صدا) مجری:

دوستان من! اینک

لایو ساعت دوم

با دو میهمان از قم

یک دوتا هم از ایران

با کمی گرفتاری

 

شاعران این ساعت:

بی سواد کروبی

ابتکار آشوبی

حاج شبهه ی میری

کاذب جهانگیری

شیخ صادق لاری

 

(خش خش صدا) مجری:

دوستان من! اینک

لایو ساعت سوم

شاعران این ساعت:

چهره های تکراری

شعرهای بازاری

 

صبح و ظهر و عصر و شب

کارشان شده هر روز

شعر و شاعرآزاری

در تب قرنطینه

رشد کرده انگاری

این نمونه بیماری

 

لایوهای بیهوده

شاعران فرسوده

شعرهای آلوده

گوشیِ نیاسوده

رسم ما همین بوده

در مهار بیکاری

 

آی حضرت شاعر!

از چه از سر ملت

دست برنمی داری؟

اندکی بده فرصت

یک نفس بکش، مُردی

اینقدَر خودآزاری!

 

داغ کرده در دستت

گوشیِ پدرمرده

بس که زل زدی دائم

توی صفحه ی گوشی

گونه هات پژمرده

دست برنمی داری؟

 

ما قرار بود آخر

در سلوک اجباری

در پی هدف باشیم

یا که فرصت خود را

در پی تلف باشیم؟

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://esfahan.hozehonari.ir/s/SXBFB3V

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: esfahan.hozehonari.ir